• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

من : مامان همسایه کجا کار میکنه؟
مامان : شرکت پیلید و کیریز! :دی
 
پاسخ : سوتی‌ها

تو فامیل با یه سری بچه پررو نشسته بودیم وداشتیم چشمک بازی میکردیم
یه دور که بازی کردیم(داداشم مسئول دادن کارت ها به بازیکنا بود)
داداشم داشت کارتا رو میداد(هنوز به همه کارت نداده بود که بازی شروع بشه)که در این حین یکی از همون بچه
پررو های جمع به طرز موذیانه ای به من چشمک زد و من فکر کردم بازی شروع شده و کارتمو انداختم
همه ریختن سرم که :این چه کاری بود بازی شروع نشده
منم گفتم :چرا . . . بم چشمک زد :))
یارو سرخ و سفید شد و گفت:مهسا من به تو چشمک زدم؟!!!؟!!
منم میگفتم:اره
خلاصه بد جوری آبروش رفت و دلم خنک شد =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

سركلاس قران يكي ازبچه هامون داشت روخوني رومي خوند. اولش گفت: اعوذ بالله من الشيطان الرجيم و بسم الله الرحمان الرحيم 8-}

روز طرح مدام من وشميم ونگين توي دفتر نشسته بوديم كه تلفن زنگ زد ماهم عين اين تلفن نديده ها سهنفري دستمون روگذاشتيم روي تلفن كه برش داريم فكر كنيدمعاونمون ودفتردارمون هم همون جا نشسته بودن . نگين زودتر تلفن روكشيد، حالا ماهم شروع كرديم به بلند بلند خنديدن ،ميدونين پشت تلفن كي بود؟ مديرمون !!! خلاصه اون دفعه كلي ازخجالت آب شديم جلوي مدير ومعاونمون
 
پاسخ : سوتی‌ها

ما یه دبیر حساب داشتیم...انقد آشغال بود که نگو :-L
یه روز زنگ اول باهاش کلاس داشتیم بعد اصن حوصله نداشتیم این بیاد سرمون
همممون دعا کردیم پاش بشکنه نیاد
همون موقع معاون اومد تو گف بچه ها دبیر حسابتون پاش شیکسته نمیتونه بیاد /m\ 8-^ =))
فرداش من رفتم تو یه کلاس دیگه...یکی از بچه هاشون ازم پرسید فلانی اومده؟(همون دبیره)
یهو داد زدم آر باو!داره عین خر جولون میده تو راهرو
یکی پشت سرم بود بم گف معلم سر کلاسه... :-s X_X ^#^
منم که الفرار...
 
پاسخ : سوتی‌ها

این والّا زیاد سوتی نیس. بیشتر نشون دهنده یِ ذهنِ متمرکزِ اینجانب ، سرِ امتحان ـه !! :-"
یه ــ3ـه باری امروز سره آزمون تستی ـه ریاضی-شیمی ، گزینه ـا رو اشتباه زدم .
باره اول : باید از سوالِ 156 شروع می کردیم . بعد اول ریاضی بود ، بعد شیمی . من چون اول شیمی ُ زدم ، اومدم از 156 ، شروع کردم به زدنِ گزینه هایِ شیمی ای که در اصل مالِ ریاضی بود. :-" بعد همین جوری که داشتم برگه یِ نرگسُ با خودم چک می کردم ، دیدم اونم مثِ من از شیمی شروع کرده ، ولی بالایِ گزینه ـاش ، قدِ یه 20 تا سوالی خالیه !خلاصه یه چند مین به حالتِ :-? بودم تا که فهمیدم بـــله ! پاک کنُ برداشتم ُ ...! :-"
باره دوم : اومدم از سوالِ 156 بزنم ، بعد چون 155ـم که واسه آزمون قبلی بود ، خالی مونده بود ، حواسم پرت شد ، ازون شروع کردم به زدن ُ خلاصه ، 3تا سوال مونده به آخر ، فهمیدم ُ به حالتِ :-L پاک کن ُ برداشتم ُ افتادم به جونِ پاسخ نامه ! ;D

باره سوم : باو این دفعه دیگه داشتم درست می زدم ـا ، یهو نمی دونم چه فکری با خودم کردم که نزده ـامم تو پاسخ نامه زدم ُ سیستم به این شکل شد که به200 اُمی که رسیدم ، تموم شد سوالام. بعد نگاه کردم که واــ3ـه آخرین بار با نرگس چک کنم ، دیدم نرگس تا 205 ُ زده ! بعد کلا" یه 2-3 مین به حالتِ :-?و ^-^ موندم ُ وقتی فهمیدم موضوع چیه ، دیگه ازون جایی که حوصله نداشتم ، پا شدم برگه رو دادم ! 8-| :-" با یه محاسبه یِ سرانگشتی ، این جوری شد که ازین آزمونِ 80 دیقه ای ، من 3تا 5 مین با نرگس چک کردم. یه 10 دیقه ای موندم تو کفِ تفاوتِ پاسخ نامه ـا ُ علّت یابی ـش. یه 10 مین دیگه ـم نشستم هی پاک کردمُ دوباره زدم ُ اینا! خلاصه به طورِ کل ، 45 دیقه من با برگه یِ سوالات کار داشتم که اگه 5مین دنبالِ دستمال گشتنم ُ ازش کم کنیم ، من 40 دیقه مفید سوال حل کردم ! ;D

+ اصلا" بچه ـایِ ما ، خدایِ امید دادنن. یکی تا 235 زده بوده ، یکی دیگه تا 207 ! من نمی دونم ما چرا تست زدن یادمون رفته ُ دقیقا" چه سیستمی پیش گرفتیم سرِ امتحان که این شده تهش ! :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

وای یادم نمیره کارگاه امسال بود روزی که از مدرسه حلی قرار بود بیان ! خب تو مدرسه ما هم که حلیا میومدن میگفتن خیلی حواستون جمع باشه و حجاباتون و اینا ! من وایساده بودم پشت غرفه که پسرا بیان بازدید کنن و برن یکی از دوستام اومد خبر داد که معلم مورد علاقم اومده منم ذوقم دویدم ! دم در کلاسی که ما توش غرفه داشتیم تجمعی از پسرا بود و زمین هم لیز و کفش منم از اون لیزتر وقتی اومدم ترمز بگیرم نشد و اشتباهی رفتم تو شیکم پسره کلی خجالت کشیدم !!! :-s :-s :-s ولی خب تا سه روز دوستام بهم میخندیدن !
 
پاسخ : سوتی‌ها

من یک چیزی رو یادم اومد!
من ابتدایی که بودم همش پای منبر(!) بودم ، بعد رفته بودم قرآن بخونم، شروع کردم:
اعوذ بالله من الشیطان الرحیم ، بسم الله الرحمن الرجیم

;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

اقا جاتون خالی داشتیم از پارک ملت برمیگشتیم با دوستان
جاتون خالی،رفتیم و بستنی قیفی گرفتیم و خوردیم
بعد دم ه مترو ک رسیدیم ما ها همه تازه بستنی هامون نصفه شده بودش و ب یکی از بچه ها ک نیگا کردم دیدم بستنیش تموم شده
پرسیدم ک چجوری خوردیش؟
گفت:چوبشو انداختم دور
ما همگی: :o :o :o :o
چیکار کردی؟
بابا چوبشو انداختم دور دیگههههههههه
ما همه =)) =)) =))
خودش :-ss :-ss
و در آخر مترو ترکید از خنده
 
پاسخ : سوتی‌ها

تو کلاس مشاوره کنکور بودیم یکو بحث دوست دختر ودوست پسر اومد وسط
خلاصه خیلی حرف زدیم و یکی یکی نظرامونو گفتیم
تا اینکه نوبت به یکی از رفیقایه من رسیدو گفت
من فقط یه مصراع شعر میگم:[size=12pt]چشم ها را باید بست
حالا بیاید قضاوت کنید :
1:اخه دوست دختر چه ربطی به کلاس مشاوره کنکور داره
2:اخه یه بیت شعرهیچ ربطی به مبحث کلاس نداشت
3:درست شعر هم اینه:چشم ها را باید شست
 
پاسخ : سوتی‌ها

اصن نمیدونم چی به سر این حواس من اومده...

داشتم با یکی چت می کردم .. طرف استاد دانشگاه کانبرا بود از استرالیا... :-" بعد آخر مکالمه موقع خداحافظی خیلی با اعتماد به نفس و اینا نوشتم buy!!! B-) چند ثانیه گذشت منم منتظر جوابش بودم تازه فهمیدم چه اشتباه زیبایی کردم !! به جای bye چی نوشتم... :-" دیگه خیلی ضایع شدم جلوش... :-[
 
Back
بالا