• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

دیگه چی؟اون خیلی خوشگله.از نگاه کردن بهش خسته نمیشی.هرگز نگران این نمیشی نکنه از تو باهوش تر باشه؛چون میدونی هست.اون بامزه است بدون اینکه حتی بدجنسی کنه.من عاشقشم. وَن هوتِن من خیلی خوش شانسم که عاشق اونم.تو نمیتونی انتخاب کنی که توی این دنیا آسیب نبینی پیرمرد،ولی میتونی تصمیم بگیری کی بهت آسیب بزنه.من از انتخاب هام راضی ام.امیدوارم اون هم از انتخاب هاش راضی باشه.
من از انتخاب هام راضی ام آگستوس.
راضی ام.

بند آخر کتاب نحسی ستاره های بخت ما:) \جان گرین
 
تا چندى پيش جهان تقسيم مى شد به پانصد ميليون نفر(انسان) و يك ميليارد و پانصد ميليون نفر ((بومى)) كه حتى از اطلاق نام انسان هم محرومند و سرنوشت ابدى انسان ها به همين دو گروه مغضوب و لعنت شده(damnes) و گروه نجات يافته تقسيم مى گردد.ان ((بومى))ها هميشه محكومند به بيچارگى و بيگارى كشيدن و رنج و زجر و ان ((انسان))ها محكوم به لذت بردن از خود و "انسان"بودنشان.

شريعتى به نقل از سارتر
 
«در مهمانخانه، دختر قشنگی پهلوی میز ما غذا می‌خورد. خیلی ملیح است و دلربایی هم نسبت به ما می‌کند و کم‌کم مشاور با او آشنا شده و طرح دوستی ریخته و من او را متوجه کردم به این که ممکن است جاسوس باشد.»
یادداشت های فروغی کنفرانس صلح پاریس
 
"تو دلش رو نداری اونی که می خوای بشی.به آدم هایی مثل من احتیاج داری. به ادم هایی احتیاج داری که بتونی اون انگشت صاحب مرده ات رو سمت شون بگیری و بگی: تقصیر اون بود."
دیباچه کتاب چون عاشق نفرت از منی
تونی منتانا در صورت زخمی
 
بابا لنگ دراز عزیزم
بعضی آدم ها را نمی‌شود داشت
فقط می‌شود يک جور خاصی دوستشان داشت
بعضی آدم ها اصلا برای اين نيستند
که براي تو باشند يا تو برای آن ها ...
اين آدم ها حتي وقتي که ديگر نيستند هم در کنج دلت تا ابد يه جور خاص دوست داشته خواهند شد ...
 
مامان لاغر و قبراق بود ولی با در و دیوار خانه هم درگیر بود. به شیر آب دهن کجی می‌کرد و به قصابی که ازش گوشت می‌خرید مظنون بود. شاد بودن حکم لخت بودن را برایش داشت. از هر دو به یک اندازه احساس گناه می‌کرد. با اخم تسبیح می‌گرداند و با چهره رنج کشیده پیش خدا حاضر می‌شد. آدم‌های مظلوم را دوست داشت و تا وقتی که مظلوم باقی مانده بودند، به آن‌ها کمک می‌کرد.

رویای تبت
فریبا وفی
 
روزگاری پر از هیچ
یک جای این ادمیت می لنگد
برای اینکه یک ساعت با مردی بگذرانم، 350 فرانک سوییس می‌گیرم.
یک ساعت در واقع اغراق است. اگر در آوردن لباس‌ها را حساب نکنیم و تظاهر به محبت و صحبت درباره‌ی مسائل پیش پا افتاده و لباس پوشیدن را كنار بگذاریم، کل این مدت می‌شود یازده دقیقه رابطه‌ی جنسی.
یازده دقیقه ... !!!
دنیا دور چیزی می‌گردد که فقط یازده دقیقه طول می‌کشد!!
به خاطر این یازده دقیقه در یک روز 24 ساعته!!
(با این فرض که همه‌ی زن و شوهرها هر روز عشقبازی کنند، که مزخرف است و دروغ)، مردم ازدواج می‌کنند،‌خانواده تشکيل مي‌دهند، گريه‌ي بچه‌ها را تحمل مي‌کنند،مدام توضیح می‌دهند که چرا دیر آمده‌اند خانه،
به صد تا زن دیگر نگاه می‌کنند با این آرزو که با آن‌ها چرخی دور دریاچه‌ی ژنو بزنند،برای خودشان لباس‌های گران می‌خرند و برای زن‌هایشان لباس‌های گران‌تر،
به فاحشه‌ها پول می‌دهند تا جبران کمبودشان را در زندگی زناشویی‌شان بکنند
در حالی که اصلا نمی‌دانند این کمبود چیست؟!!
برای همین یازده دقیقه است که
صنعت عظیم لوازم ‌آرایش،
رژیم‌های غذایی،
باشگاه‌های ورزشی،
پورنوگرافی،
صنعت عطر و ادکلن،
بارها و کاباره ها،
فاحشه خانه ها،
صنایع مشروبات الکلی
و... قدرت می گیرند!!
و تازه وقتی مردها دور هم جمع می‌شوند، ‌
برخلاف تصور زن‌ها،
اصلاً راجع به زن‌ها حرف نمی‌زنند.
از کار و پول و ورزش حرف می‌زنند ... !!!
یک جای تمدن بشری ما ایراد اساسی دارد!!!
یک جای این "آدمیت" می لنگد!!
کتاب یازده دقیقه اثر پائولوکوئیلو
 
پاره ای لحظه‌ها چه کشنده‌اند. کاش می‌کشتند، نه، نمی‌کشند. کشنده‌اند. به دشنه‌ای آسوده‌ات نمی‌کنند. به دود عذاب، خفه‌ات نمی‌کنند. تا خفگی، تا مرز خفگی می‌کشانندت و همان جا نگاهت می‌دارند. چنان که انگار میان آتش و دود، حلق آویز مانده‌ای. سینه‌ات از دود داغ پر شده است و چشم‌هایت دو لختهٔ خون، در عذاب آتش می‌سوزد.
محمود دولت آبادی
 
منم دختر اژدها، منم عروس اژدها، منم مادر اژدها، نمی بینید؟


دنریس تارگرین، نغمه آتش و یخ، بازی تاج و تخت

شای جالب نباشه اما ماندگاره
 
Back
بالا