• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

عده ای از مردم رژیم لاغری میگیرند.کلاه گیس بر سر میگذارند.ساعتها در آرایشگاه ها میمانند.بدنسازی میکنند.لباس های تحریک کننده میپوشند و به انواع ترفند ها متوسل میشوند...
و زمانی که به بستر میروند...تنها یازده دقیقه و بس...هیچ خلاقیتی.هیچ احساسی که بتواند آنها را به بهشت ببرد وجود ندارد...و آن جرقه ی کوچک هرگز نمیتواند آتش روشن شده را حفظ کند

یازده دقیقه...پائولو کوئیلیو...
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

من زندگي مردم را به دقّت مورد بررسي قرار مي‌دهم ، مشاهداتم را جمع آوري ميكنم و سرانجام با در نظر گرفتن عوامل مختلف به ريشه‌يابي آن‌ها ميپردازم .هر روز صبح ، در هر ايستگاه راه‌آهن ، هزاران نفر داخل شهر مي‌شوند تا به سركارهاي خود بروند و يا در همين حال هزاران نفر ديگر از شهر خارج ميشوند تا به سركارشان برسند . راستي چرا اين دو گروه از مردم ، محل كارهايشان را با هم عوض نميكنند ؟صف‌هاي طويل اتومبيل‌ها و راه‌بندان هاي ناشي از آن در ساعت‌هاي پررفت و آمد از روز ، خود معضلي بزرگ است . اگر اين دو دسته از كردم محل كار و يا سكونتشان را با يكديگر عوض كنند ، ميتوان از تمام مسائلي چون آلودگي هوا ، درگيري‌هاي رواني و فعاليت‌ پليس‌هاي راهنمايي و رانندگي بر سر چهارراه‌ها اجتناب كرد : آنگاه خيابان‌ها آن قدر خلوت و ساكت خواهند شد كه ميتوان بر سرِ تقاطع‌ها نشست و منچ بازي كرد .
عقايد يك دلقك / هاينريش بل
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

در لحظه مشخصی از زندگیمان،اختیارمان را بر زندگی خود از دست می دهیم و از ان پس سرنوشت بر زندگی ما فرمانروا خواهد شد.این بزرگترین دروغ جهان است.

کیمیاگر/پائولو کوئلیو
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

موری گفت:این بیماری وقتی فراوحشتناک میشود که تو آن را این گونه ببینی.بله.دیدن اندامی که آرام آرام خشک پلاسیده و نیست و نابود میشود فراوحشتناک است.اما در عین حال شگفت انگیز هم هست.چون من همواره در حال خداحافظی ام.
او لبخند زد.
(همه این قدر خوش شانس نیستند)
من با دقت موری را در صندلی اش برانداز کردم.موری ناتوان از ایستادن.موری ناتوان از نظافت.موری ناتوان از پوشیدن شلوار.موری خوش شانس؟؟!!آیا واقعا گفت خوش شانس؟؟

سه شنبه ها با موری اثر میچ آلبوم
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

به قول یکی از دوستان، این بخش از کتاب صید قزل آلا در آمریکا، بسی تاثیر گذار هست:

یادم می آید در ورمونت پیرزنی را با یک جویبار قزل آلا اشتباه گرفته بودم و باید از او عذرخواهی می کردم.
گفتم:" می بخشین، فکر کردم شما یک جویبار قزل آلا هستین."
پیرزن گفت:" نه، نیستم."
 
ﭘﺎﺳﺦ : ﻗﺴﻤﺘﻬﺎﯼ ﺟﺎﻟﺐ ﮐﺘﺎﺏ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻠﺎﻗﺘﻮﻥ

ﺍﻭ ﻣﺜﻞ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮐﺴﺎﻥ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﻗﻤﺎﺵ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺑﯽ ﻣﺎﯾﻪ ﺷﯿﻔﺘﻪ ﯼ ﺍﻃﻮﺍﺭﺳﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﺎﺭﯼ ﺟﺰ ﺍﯾﻦ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺭﻧﮓ ﺯﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﯾﺪ ﻭ ﻇﺎﻫﺮ ﺁﺩﺍﺑﺪﺍﻧﯽ ﺑﺮ ﺧﻮﺩ ﺑﭙﻮﺷﺪ ﻭ ﻧﻮﻋﯽ ﺍﻧﺪﻭﺧﺘﻪ ﺍﺯ ﺗﻔﺎﻟﻪ ﯼ ﻣﻌﺘﻘﺪﺍﺕ ﺳﺎﺩﻩ ﻟﻮﺣﺎﻧﻪ ﻭ ﺑﺎﺩ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﺁﻭﺭﺩ؛
ﻭﻟﯽ ﻫﻤﯿﻦ ﻗﺪﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﺯﻣﺎﯾﺶ ﭘﻔﯽ ﺑﮑﻨﯿﺪ، ﻭ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺍﯾﻦ ﺣﺒﺎﺏ ﻫﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺗﺮﮐﯿﺪ.
ﻫﻤﻠﺖ ﺍﺛﺮ ﻭﯾﻠﯿﺎﻡ ﺷﮑﺴﭙﯿﺮ
تصجیج* اطوارشان نه اطوارسان
 
ﭘﺎﺳﺦ : ﻗﺴﻤﺘﻬﺎﯼ ﺟﺎﻟﺐ ﮐﺘﺎﺏ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻠﺎﻗﺘﻮﻥ

ﺗﻮ ﺍﯼ ﺳﺴﺖ ﻋﻬﺪﯼ ﻭ ﻧﺎ ﭘﺎﯾﺪﺍﺭﯼ ﺯﻧﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺎمید
.
آه، چه شتاب تبهکارانه ای، چنینچالاک به بستر زنا کاری دویدن! کار خوبی نیست و نمیتواند بخیر انجامد.
.
یا اگر گنج دوشیزگی خود را به روی تمنای سرکش او بگشایید شرفتان چه زیانی از آن خواهد دید. بترسید، افیلا، خواهر گرامیم، بر حذر باشید؛ از محبت خود گامی واپستر بمانید تا از دسترس خط کامجویی بیرون باشید.
پرهیزگار ترین دوشیزه اگر در برابر ماه زیبایی خود را از پرده به در کشد، باز بیش از آنچه باید گشاده دستی نموده است. حتی فرشته ی تقوا از ضربات افترا مصون نیست.
هملت
تو این بخش هملت تو قبرستانه و با دیدن جمجمه هایی که گورکنی از قبری کهنه بیرون میکشد صحبت میکند
از کجا که کله یک وکیل دعاوی نباشد؟ کو آن نکته گیریها و مو شکافیها و آن دعوا ها و آن قباله ها و آن فوت و فنهایش؟ چه طور اکنون تاب می آورد که این مردک نتراشیده با بیل لجن آلودش به سرش بزند و از چه رو به جرم ایراد ضرب و جرح به مرافعه ی داد گستری تهدیدش نمیکند؟
هوم؟ شاید این یکی در زمان خود خریدار عمده ی زمین بوده ، با قبالهو قولنامه و مصالحه و ضمانت نامه ها و حاصل احکام اجراییش همین است که کله ی ظریفش پر از خاک باشد؟ آیا ضمانتنامه هایش،اگرچه دو جانبه بوده باشد، از آن همه زمین های
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

دورا:

چه جوری بهت بگم کیت،که من از کشورم متنفرم؟

کیت:

آدم نمی تونه از کشورش متنفر باشه.

دورا:

چه جوری بهت بگم که من دیگه کشوری ندارم؟

کیت:

ما همه یه جایی به دنیا اومدیم.

دورا:

چه جوری بهت بگم که دیگه نمی خوام به زادگاهم برگردم؟

کیت:

یه روز بر می گردی.

دورا:

چه جوری بهت بگم که تنها چیزی که می خوام اینه که از این سرزمین نفرین شده دور بشم ،از این سرزمین انزجار...

کیت:

یه روز دوباره دلت می خواد خونت را ببینی.

دورا:

من دیگه خونه ای ندارم.

کیت:

یه روز دوباره دلت مب خواد بدونی کدوم یکی از اقوامت زنده موندن.

دورا:

دیگه هیچ آدم زنده ای توی قلب من نیست.

کیت:

کشورت یه تصویر داره.تو همیشه این تضویر توی دلت نگه می داری.

دورا:

می خوای بدونی من توی دلم چه تصویری از کشورم دارم؟ دلت می خواد بدونی؟ کشور من تصویر یه سرباز مست حیران رو داره که خنجرش رو روی پاچه ی شلوارارتشیش تمیز می کنه و توی قلافش می ذاره.بعدش روی جسد مردی که خرخره ش رو بریده تف می کنه.

کشور من تصویر یه پیر مردی رو داره که از صف پناهنده ها بیرون می آد و برای اینکه خستگیش رو در کنه روی علف دراز می کشه. روی علف هایی که توش یه مین ضد نفر خاک شده.

کشور من شبیه اون مادری که می بینه اونیفرم پسرش یه دکمه کم داره. با عجله دکمه رو میدوزه و بعد پسرش رو خاک می کنه.

کشور من همون پدریه که هر روز برای دختر هفت سالش که سیصد و جهل و شش روزه که مرده یه عروسک می سازه.

کشور من یه روستایی پیر،جانباز جنگ جهانی دوم، وقتی می بینه سرباز ها وارد روستاش شدن می گه: باز هم شما آلمانیا؟

کشور من این نوشته است که همه جا توی سارایوو می شه خوند:مراقب باشین،اینجا شلیک می کنن.

بهتر بهت بگم،تصویر کشور من اون سه تا سربازن که دارن می شاشن روی آوار های دود زده ی خونه ای که آتیش زدن.

اینه کشور من: یه سرباز هیجده ساله که اهل شوخیه و مثل پاکت های شیر روی گلوش نقطه چین کشیده و زیرش نوشته: از اینجا ببرین.

کشور من همینه،این جوون شهر کارلوواک که می خواست تیرانداز بشه و از کشورش دفاع کنه، اما سهمیه اش از روزی سه تا فشنگ بیشتر نبود.

کشور من تصویر اون بازار توی بوسنی رو داره که بهش می گن آریزونا مارکت،بازاری که توش دخترا رو برای خود فروشی تو غرب می فروشن.خریدار ها دلار می دن یا گاهی اوقات باکس سیگار.

یا شاید هم کشور من اون سگی یه که زنده انداختنش توی یه چاه وسط یه روستای رها شده و آتش گرفته. سگه بل از مردن. سه شبانه روز زوزه می کشه.

پيكر زن همچون ميدان نبرد در جنگ بوسني / ماتئي ويسنك
/m\ :|
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

لذتی که برای شما طبیعی است، برای من زجر است.من محکوم بودم به این که نتوانم دوست داشته باشم.

هزار زجر و شکنجه در دنیا هست. این مصیبت را کسی نتوانسته است تصوّر بکند که ممکن است اشخاصی باشند که نتوانند اصلاً دوست داشته باشند.


چمدان- بزرگ علوی
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

... رسم این است که با هر قوطی کول-اید فقط دوتا یک لیتری درست کنید؛ اما او یک چهارلیتری درست میکرد، برای همین کول-اید او فقط رنگ و بویی از ملات دلچسبش را داشت. و رسم این است که به هر قوطی کول-اید یک پیمانه شکر هم اضافه کنید؛ اما او هیچوقت تو کول-اید اش شکر نمیریخت چون شکری پیدا نمیشد که بریزد توش.
او واقعیت کول-ایدی خودش را خلق میکرد و میتوانست با آن خودش را روشن کند.

صید قزل‌آلا در آمریکا / ریچارد براتیگان / فصل "الکی آس و پاس کول-اید خور" / ترجمه پیام یزدانجو / نشر چشمه
 
Back
بالا