• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

حافظ

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع sona
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : حافظ

فال ـا عین ِ همـن . :|

من ترجیح میدم خودم بخونم ، ببینم چی میگه ، اونقدر سخت نیست که تحلیلش . :-??
 
پاسخ : حافظ

دقیقاً ! همه ـش همینه که معشوقت میاد و منتظرش باش و اینا ... :|
خب چرا انقد مردم طرفِ این فالا میرن ؟ بعضیا حتّی بدون خوندن شعر تفسیر آبکی ـشُ میخونن ! :|
 
پاسخ : حافظ

به نقل از نرگس² :
دقیقاً ! همه ـش همینه که معشوقت میاد و منتظرش باش و اینا ... :|
خب چرا انقد مردم طرفِ این فالا میرن ؟ بعضیا حتّی بدون خوندن شعر تفسیر آبکی ـشُ میخونن ! :|

چوننکه به همه مژده میده به وصال یار میرسی!!!
 
پاسخ : حافظ

یا میگه غم نخور یا میگه غم بخور :-" (حالت وسطی هست اصلاً؟)
کلا آدم هر برداشتی که میخواد از این فالا میکنه بعد دیگه امیدوار میشن به همین دلیل ِ ...
یه کتابایی (تقویمه چیه ؟ حالا :دي) هست بعد اون پایین تفسیرشو نوشته بعد ینی همش گفته یه شخصی دور افتاده داری که به زودی برمیگرده ، هرچیزی که دوست داری انجام میشه خدا پشتِ توعه فقد نمازتو سر وقت بخون ، یکی قصد ازارتو داره ولی یکی دیگه دعا میکنه واست و اینا :-" همینه همش :-"
ولی شعراشو دوس دارم ... 8-^ اصن به شعراش دقت کنی پیام های بسیاری نهفته درونش :-"
 
پاسخ : حافظ

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است

طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش

کو به تایید نظر حل معما می‌کرد

دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست

و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد

گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم

گفت آن روز که این گنبد مینا می‌کرد

بی دلی در همه احوال خدا با او بود

او نمی‌دیدش و از دور خدا را می‌کرد


این همه شعبده خویش که می‌کرد این جا

سامری پیش عصا و ید بیضا می‌کرد

گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند

جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید

دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد

گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست

گفت حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد
 
پاسخ : حافظ

یک نکته جالب در مورد حافظ بگم. حافظ در طول عمر خودش برخلاف بسیاری از شاعران دیگه ٬ سفر نرفت. البته یکی دو سفر کوتاه به یزد و هرمز رفت ولی خیلی زود دوباره برگشت شیراز. شدیدا دلبسته شیراز بود.

به این بیت هاش دقت کنید (بیتی ها یک شعر نیستند. جدا جدا هستند.) :

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم

چه آسان می‌نمود اول عم دریا به بوی سود غلط کردم که این طوفان به صدگوهر نمی‌ارزد

نمی‌دهند اجازت مرا به سیر و سفر نسیم خاک مصلا و آب رکناباد​
 
پاسخ : حافظ

در راستای ِ پست ِ محمد :

گر از این منزل ویران به سوی خانه روم / دگر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم

زین سفر گر به سلامت به وطن باز رسم / نذر کردم که هم از راه به میخانه روم

تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر و سلوک / به در صومعه با بربط و پیمانه روم

آشنایان ره ِ عشق گر َم خون بخورند / نا کسـم گر به شکایت سوی ِ بیگانه روم ..
حالا کلا این تعابیر دیگه ای هم میتونه داشته باشه اما کلا ! :دی
 
پاسخ : حافظ

بچه ها نظرتون چیه یه شعرو بذاریم جلومون و تحلیلش کنیم؟؟؟
اصلا چنین تاپیکی تو این انجمن هست؟
 
پاسخ : حافظ

من موافقم : )
همينطوري شعر گذاشتن فايده اي نداره ، يه بحثي بشه ...
فک کنم جاش همين تاپيک باشه !
 
پاسخ : حافظ

منم موافقم ...
فکر خوبیه 8-^ اونجوری بهتر میشه استفاده کرد از شعرا ! واسه همه شاعرا میشه تو تاپیک خودشون اینکارو کرد
8-^
 
Back
بالا