seulfille
کاربر حرفهای

- ارسالها
- 485
- امتیاز
- 1,845
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- بندرعباس
پاسخ : سانحه!
یه بار داشتم تو دریا غرق میشدم...وحشتناک بود یعنی کلی آب خوردم یهو دیدم یه دستی اومد کشید منو بالا...گفتم خدایا دارم میام پیشت دیگه ...گفتم لابد اینم عزائیله دیگه!از آب کشیده شدم بیرون وقتی نگاه کردم دیدم بابام بوده او که فکر میکردم عزرائیله!بابام اونجا نبود تموم بود یعنی...
یه بار داشتم تو دریا غرق میشدم...وحشتناک بود یعنی کلی آب خوردم یهو دیدم یه دستی اومد کشید منو بالا...گفتم خدایا دارم میام پیشت دیگه ...گفتم لابد اینم عزائیله دیگه!از آب کشیده شدم بیرون وقتی نگاه کردم دیدم بابام بوده او که فکر میکردم عزرائیله!بابام اونجا نبود تموم بود یعنی...

داشتم میدوییدم طرف بابام که دیدم یه ماشین با سرعت نور داره میاد طرفم! 
که یهو بابام داد زد ماشیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن! و رانندهه به خودش اومد و زد رو ترمز... یه ذره بهم خورد!
رانندهه سکته کرد 





اومدم برم دستشوویی(گلاب به روتون)یهو بیهوش شدم1اصلا نفهمیدم چند مین گذشت وقتی چشامو باز کردم چیزی نمیدیدم فقط صدای جیغ مامانم میومد که داشت به بابام میگفت زود بیاد خونه و خواهرم که بالا سرم هی ازم میپرسید هانی زنده ای؟؟؟حالت خوبه؟؟؟واقعا وحشتناک بود! :-sآخه داشتم میمردم 
