• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم این کیکی که موقع تولد هر کس تو صفحه مشخصاتش میاد رو تا چند ماه پیش نمیدونستم چیه ، فک میکردم خود کاربرا عکس میزارن اون جا 8-^ بعد هی من کد عکس میذاشتم تو فیلد تاریخ تولد بعد هی نمیومد ((:
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف مى كنم تازه فهميدم اونى كه ميگن علامه دهر ـــه نه علامه ده...! :-"
 
پاسخ : اعترافگاه !

+ اعتراف می کنم...
هر وخ میرم حموم گیج میشم نمی دونم باید چیکار کنم... :-"
 
پاسخ : اعترافگاه !

ریختن چسب در کفش دبیر وقتی برای نماز رفته بود.....
 
پاسخ : اعترافگاه !

عاقا کلاه قرمزي رو ک ديده بوديد ديگه؟!
اونجاهاش ک فاميل دور ب ببعي ميگفت "سيت داون" خب؟!
اعتراف ميکنم فک ميکردم ميگه "سير داغ"
بعد هر کي بهم ميگفت ميگه سيت داون بهش ميگفتم:
ببين ببعيا از سير داغ بدشون مياد بخاطر همين هر موقع بهش ميگن سير داغ ساکت ميشه :-"
بعد کلي آدم آبروشون بخاطر استدلال هاي جانانه ي من رفته :))
 
پاسخ : اعترافگاه !

ي آهنگيو ب داداشم گفتم ك خودم با دوستام تو مدرسه خوندم و ظبط كرديم بعد اونم باور كرد 8-}! بهشم گفتم ب مامان بابا نگيا عصباني ميشن! :-$
حالا همون آهنگو تو ماشين پلي كرديم برداشته ب مامان و بابا ميگ اينو پريا خونده ها ! 8-}ميخندن ! =))ميگ راس ميگم با دوستاش با هم خوندن داداش دوستشم ريميكسش كرده آهنگو :-s X-(!مامان و بابا همچنان در حال خنده!
من:پرهام چرا چرت ميگي؟ :-" X-(
داداشم: :-/ :-L
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف می کنم تا کلاس اول راهنمایی شبا وقتی میخواستم برم دستشویی مامانمو بیدار میکردم که بیاد دم در دستشویی چون میترسیدم تنها برم =)) =)) =)) =)) =)) =)) ;D ;D ;D ;D ;D
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم سال پیش کلاسمون فکر کنم رکورد می اورد تو شلوغی گفته بودن هر30 نفرتونو باهم اخراج میکنیم منم مثلا مبصرشون بودم! =))
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم وقتی بچه بودم
زیر یک سالگی:همسایه مون صدای گریمو میشنید از بس گریه میکردم به مادرم میگفت بیام کمک نمیتونیم خودمون شب بخوابیم 8-} 8-}
خودم روز ها می خوابیدم
وقتی تونستم راه برم:تیکه کلامم بود تیکه تیکه
40گلدون خونه ی مادربزرگ 20 ظرف 4 تا رادیو 1 تلویزیون و.......شکوندم
عموم از دست من سه سال کم مشهد میومد با خانواده چون تو اون سن دختر عمو هام رو از روی علاقه میزدم ;D ;D
همیشه در انظار عمومی لخت بودم
یه روز که با مامان و مادربزرگم رفته بودیم حرم تو بخش بانوان کلا لخت کردم خودمو وسط نماز جماعت الیته تا یه حدی :-[ :-[
همه از دستم فراری بودن
مادربزرگم میگه تا حالا تو عمرم بچه به شری تو ندیدم
خلاصه پدر و مادر خیلی زحمت کشیدن تا منو بزرگ کردن
ولی الان هرکی منو ببینه میگه تو چه اروم شدی بچگی ها خیلی شیطون بودی
و..........
 
Back
بالا