tinaradvand
کاربر حرفهای

- ارسالها
- 325
- امتیاز
- 3,076
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان 3
- شهر
- تهران
- مدال المپیاد
- نقره دوره 11 المپیاد نجوم و اخترفیزیک
- دانشگاه
- شریف
- رشته دانشگاه
- عمران
پاسخ : گند های دوران كودكی
طفلی بیش نبودم خواستم ببینم میز توالت ، واقعا توالت هست یا نه ، رفتم روش جلوس فرمودم ... اهِم
یه بارم تارزان دیدم جوگیر شدم طبقه 4 بودیم طناب بازی رو بستم به نرده های بالا پشت بوم بعد جلو پنجره اتاقمون آویزون شده بود داشتم صندلی میبردم تو اتاقم که طنابو بگیرم تارزان بازی کنم مامانم دید ...
ها یه چیز دیگه هم یادم اومد ،بچه بودم فکر کنم چهار پنج ساله میرفتیم شمال ویلای مامان بزرگم اونجا با دو تا دختر بازی میکردیم که البته خیلی از ما بزرگتر بودن
یه روز صبح زود خواستم بیدارشون کنم بازی کنیم رفتم تو خونشون مامانش گفت تو اتاق خوابیده من هم رفتم اول صدا کردم بعد دیدم پا نمیشه پنکه رو پرت کردم رو سرش یهو دیدم مینا و ماندانا اون ور خوابیدن
بیچاره برادرش هم فکر کنم همون جا مرد ((: هیچی دیگه در رفتم :د
طفلی بیش نبودم خواستم ببینم میز توالت ، واقعا توالت هست یا نه ، رفتم روش جلوس فرمودم ... اهِم

یه بارم تارزان دیدم جوگیر شدم طبقه 4 بودیم طناب بازی رو بستم به نرده های بالا پشت بوم بعد جلو پنجره اتاقمون آویزون شده بود داشتم صندلی میبردم تو اتاقم که طنابو بگیرم تارزان بازی کنم مامانم دید ...
ها یه چیز دیگه هم یادم اومد ،بچه بودم فکر کنم چهار پنج ساله میرفتیم شمال ویلای مامان بزرگم اونجا با دو تا دختر بازی میکردیم که البته خیلی از ما بزرگتر بودن
یه روز صبح زود خواستم بیدارشون کنم بازی کنیم رفتم تو خونشون مامانش گفت تو اتاق خوابیده من هم رفتم اول صدا کردم بعد دیدم پا نمیشه پنکه رو پرت کردم رو سرش یهو دیدم مینا و ماندانا اون ور خوابیدن
بیچاره برادرش هم فکر کنم همون جا مرد ((: هیچی دیگه در رفتم :د














بیچاره شکه شده بود می خواست گل رو بکوبه تو سرم 