• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

گند های دوران كودكی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع alemzadeh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : گند های دوران كودكی

طفلی بیش نبودم خواستم ببینم میز توالت ، واقعا توالت هست یا نه ، رفتم روش جلوس فرمودم ... اهِم :-"
یه بارم تارزان دیدم جوگیر شدم طبقه 4 بودیم طناب بازی رو بستم به نرده های بالا پشت بوم بعد جلو پنجره اتاقمون آویزون شده بود داشتم صندلی میبردم تو اتاقم که طنابو بگیرم تارزان بازی کنم مامانم دید ...
ها یه چیز دیگه هم یادم اومد ،بچه بودم فکر کنم چهار پنج ساله میرفتیم شمال ویلای مامان بزرگم اونجا با دو تا دختر بازی میکردیم که البته خیلی از ما بزرگتر بودن :دی یه روز صبح زود خواستم بیدارشون کنم بازی کنیم رفتم تو خونشون مامانش گفت تو اتاق خوابیده من هم رفتم اول صدا کردم بعد دیدم پا نمیشه پنکه رو پرت کردم رو سرش یهو دیدم مینا و ماندانا اون ور خوابیدن :-" بیچاره برادرش هم فکر کنم همون جا مرد ((: هیچی دیگه در رفتم :د
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

تاب حال شده نخود کرده باشید تو ی بینی تون بعد جوانه بزنه بعدبعد بخوان ببرنتون اتاق عمل برای شکافتن بینی محترم ؟ =)) :D
یا اینکه نمک بریزید تو دهن و چشای یه بنده خدایی؟ B-) B-) :D
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

بچه بودم مامانم همیشه بهم میگفت هر وقت کار بدی کردی خودت بیا بگو و هیچ وقت دروغ نگو و ... !
بعد یه گلدون مامانم داشت که فکر کنم مال مامان مامان بزرگش بود بعد با توپ زدم شکستمش :|
اومد پرسید کی زده اینو شکسته ؟؟؟ منم همچین با ذوق و اعتماد به نفس گفتم من من من :))
اصن خاطرات خوشی بعدش اتفاق نیفتاد که بخوام بگم :|
+ یه جوجه اردک هم داشتم با خودم بردمش حموم با شامپو بچه شستمش مرد :( :|
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

من بچه که بودم :D :D :D :D وقتی کاره بدی می کردم نمیخاستم به مامانم بگم خودم میرفتم جلوی اینه گوشمو میپیچوندم :-?? ;;)
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

اون موقع ها اکثر خونه ها موکت بود، من کوچولوعم 3 ساله بود! :دی
من ی بار جیشم میومد بعد نمی تونستم برم تا دسشویی بنابراین موکت اتاقمو زدم بالا و زیرش جیش کردم ... بعدم خیلی شیک و مجلس ب مامانم اعلام نمودم من خیلی دختر خوبیم و تو خودم جیش نکردم!
مامانمم ی عالمه تشویقم کرد...
بعد از ظهر با مامانم داشتیم بازی میکردیم ک مامانم پرسید:" اینجا آب ریختی؟؟؟"
من کوچولو:" ن جیش کردم!!!!!!!!! :دی "
مامانم: چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :o
من:" مگ نگفتی دختر خوب تو شلوارش جیش نمی کنه، منم اینجا جیش کردم شلوارم جیشی نشه...." :دی

بعدن نوشتم:
دوستان میگن کتکم خوردی؟ نع!!!!!! ما خانوادتن در اصول تربیتیمون پدیده کتک تعریف نشدس!
کلن خیلی خفنیم! :دی

ب هر حال مشکل از مامانم اینا بود درست منو شیرفهم نکرده بودن، من بچه مظلوم و خوبی بودم و هسم :-" [nb]بر منکرش لعنت!!!!![/nb]
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

یبار پنجم دبستان بودم ازین آزمونای CMT میدادیم ک خیلیم خنک بود.
یبار یکی از دوستام ک تو ی مرکز دیگه بود گفت ب ما کلی جوابارو میگن منم که غیرتی شدم با دوست عزیز و تابع دستورقرار گذاشتیم ک حال اینارو بگیریم...
یبار ک برای مسابقات رفته بودیم اداره منو دوستم بعد از مسابقه رفتیم اتاق رئیس اداره و کلی هم شاکی...
خیلی باحال بود دیگه زنگ زدن معلم پرورشیمون اومد جمعمون کرد :)) :))


یکی دیگم هس!
لامپ خوردن در شیش ماهگی گند محسوب میشه؟؟ :-?
 
پاسخ : گند های دوران كودكی


به نقل از رعنــا :
گوشیم خراب شده، گوشی خواهر کوچیکمو قرض گرفتم، زنگ اس ام اسش صدای بععع بععع گوسفنده، تو آسانسور منم و یه استاد خفن سخت گیر و چند تا سال بالایی، از تو کیفم صدای گوسفند میاد :| حقم نبود...
در راستای این حرف بزن یادم اومد که:
بچه که بودم زنگ گوشی پدربزرگمو تغییر دادم به "شیشصدو شصتو شیش سه تا شیش داره، بقالی سر کوچه کیشمیش داره" بعد از قضا توی یه جلسه مهمی ام زنگ خورده گوشیش :)) من هنوزم متاسفم برای این اتفاق ناگوار :))
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

من یادمه یه بار رفته بودیم خونه مامان بزرگم .مامان بزرگم هم 10-12 تا جوجه داشت :x
من با توجه به اینکه کودک تروتمیزی بودم واینا ذر راستای ترو تمیز کردن جوجه ها
این جوجه ها رو دونه دونه خفه کردم وبعد تو اب حوض شسته و وبعد جلو افتاب پهنشون کرده بودم خودشم تو صف
ها منظم
:-"
به نقل از سر برگ کنده شده ! :
بعدن نوشتم:
دوستان میگن کتکم خوردی؟ نع!!!!!! ما خانوادتن در اصول تربیتیمون پدیده کتک تعریف نشدس!
کلن خیلی خفنیم! :دی
برخلاف خانواده سربرگ اینا بنده کتک مفصلی نوش جان فرمودم
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

یه بار امادگی که بودم معلممون گفت مدیرتون حالش خوب نیس امروز.بعد مدرسه من کلی فکرم مشغول بود که بیچاره چش می تونه باشه و حدس زدم یکی از نزدیکانش فوت کرده رفتم خونه و به بابام گفتم که به همه بچه ها گفتن فردا گل با روبان سیاه بیارید خانم مدیر عذاداره :D بیچاره بابام هم باور کرد خلاصه صبحش با یه گل بزرگ هم قده خودم رفتم مدرسه :D مدیر بیچاره هم سر صف بود بین اون همه رفتم جلو گفتم غم اخرتون باشه X_X بیچاره شکه شده بود می خواست گل رو بکوبه تو سرم :D
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

حدودا 4-5 سالم بود من و خواهرم و پسرخالم ساعت مچی مامان بزرگمو که تازه خریده بودو خیلی هم خوشگل بودو بردیم تو حیاط که برا خودمون گنج درست کنیم(شماره هاش مروارید بود پسرخالم گفت درشون بیاریم بعد خاکشون کنیم بعد ها نوادگانمون استفاده کنن) بعد تک تک مروارید هاشو در آوردیم بعد تو باغچه ی مامان بزرگم اینا توی یه جعبه خاکشون کردیم....
مامان بزرگم فهمید و ...
خلاصه نوادگانمون هیچی به ارث نمیبرن دیگه!!!! :D :D
 
Back
بالا