• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

هرگز چنین خسته نخواهم شد، هرگز در غم و اندوه فرو نخواهم رفت ،آغشته با شبنم و دریده با خارها، دیگر نمیتوانم سینه خیز بروم، دیگر نمیتوانم بروم.

انجمن شاعران مرده، ن.اچ کلاین باوم
 
_اسکاتر نمیتونه آشپزی کنه؟برام کیک گربه ماهی هم نمیتونه درست کنه؟
+قصه گفتن چی؟نمیتونه برامون از خاطراتش بگه؟
:
بهتره روی کارهایی که اسکاتر میتونه انجام بده متمرکز شیم تا کارهایی که نمیتونه انجام بده.

______
من ترجمه کردمش Crash یا خروس جنگی
 
"آنجا یک قهوه خانه بود، اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای.چرا؟
دنیا خراب می‌شد اگر دقایقی آنجا می‌نشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟‌
عجله،همیشه عجله!
کدام گوری میخواستم بروم؟
من به بهانه رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشته ام..."

محمود دولت آبادی
 
رنج نباید تو را غمگین کند!
در اینجاست که اکثر مردم اشتباه میکنند
رنج قرار است تو را هوشیار کند که زندگی تو نیاز به تغییر دارد...
چون انسان زمانی آگاه میشود که زخمی شود
رنج نباید بیچارگی تو را بیشتر کند!
رنج را تحمل نکن...
رنج را درک کن...
این فرصتی‌ست برای بیداری
بیدار که میشوی...
بیچارگی ات تمام میشود

تفکر، اثر کارل گوستاو یونگ
 
شاید هاوئی مالدونادو دلش زندگی دیگری را می‌خواست، اما یادگاری ای که از خودش برای دالایلا گذاشته بود و درس مهمی که گرفته بود این بود که زندگی به معنای تعادل است. زندگی نمودار دایره‌ای‌شکلی است که تنها با برش‌های مساوی در تمامی قسمت ها، می‌توان به نهایت خوشبختی رسید.
هر دو در نهایت می‌میرند. آدام سیلورا
 
آدم باید آن طور زندگی کند که خدا میخواهد. اما اگر نشد . آن طور که خودش میخواهد! به ز آن طور است که دیگران میخواهند!

من او ~ رضا امیرخانی
 
من مثل آب سرریز میشوم،
همه ی استخوان هایم بدون مفصلند.
قلبم نیز در بدنم مانند مومیست
که در حال ذوب شدن است...

دختر کشیش،جورج اورول
 
بیشتر از هر چیز، دلم می‌خواست می‌توانستم تمام روحم را در چشمانم بگذارم و تا ابد، تا هنگام مرگم، به تو نگاه کنم!

نامه به ماریا کاسارس| آلبر کامو
 
«چنین شخصی وجود ندارد که نتوان او را نجات داد. فقط افرادی هستند که دست از نجات دیگران برمیدارند.»
- بادام ،وون پیونگ سون.
 
تروفیموف: ...ولی آنچه در اجتماع ما واقعاً وجود دارد، گند و کثافت، ابتذال و وحشیگری است. من از این قیافه های جدی وحشت دارم. این قیافه ها چنگی به دل من نمی‌زند. از حرف‌های گنده گنده واهمه دارم. بهتر است اصلا حرف نزنیم.

نمایشنامهٔ «باغ آلبالو» - آنتوان چخوف​
 
Back
بالا