اعتراف میکنم شب ــایی که درس دارم ُ خانواده زودترمیرن بخوابن ، و من مجبورم بیدار بمونم ، با گوشیم زنگ میزنم به خونه تا از خواب بیدار شن!!!
(تلفنمون شماره نمیندازه!)
اعتراف میکنم یه بار مامانم به من و دختر عموم پول داد بریم خرید کنیم بعد ما رفتیم برا خودمون شارژ خریدیم منم به مامانم گفتم پولو گم کردم! البته اولش واقعا بقیه پول رو تو مغازه جا گذاشتم ولی بعد رفتم گرفتمش. بقیه پول رو هم برداشتمش واسه خودم!
اعتراف می کنم، وقتی بچه بودم،فکر می کردم این جوری مدیر و معلمای یه مدرسه انتخاب میشن:
چند نفر پشت یه خط می ایستن، بعد یه نفر دیگه، در مدرسه رو باز میکنه. بعدش اون چند نفر شروع میکنن به دویدن، هرکی که زودتر اومد تو، میشه مدیر، نفردوم میشه معاون و همین طور نفرات بعدی میشن معلما و نفر آخرم میشه سرایدار!!!!